محمد بن حسين البيهقي
904
تاريخ بيهقى ( فارسي )
و پنج هزار و بسيار تير انداختند بدان وقت كه ما به نماز مشغول بوديم ، و لشكر ما پس از نماز ايشان را مالشى قوى 1 دادند و تنى دويست را بكشتند و داد دل ازيشان بستدند ، كه چاشنىاى 2 قوى چشانيدند 3 . و امير آن مقدّمان را كه جنگ كنارهء آب كردند بنواخت وصلت 4 فرمود . و همهشب كار مىساختند و بامداد كوس 5 فروكوفتند و امير بر مادهپيل نشست ، و اسبى پنجاه جنيبت 6 گرداگرد پيل بود . و مقدّمان آمده بودند و ايستاده از آن ميمنه و ميسره و جناحها 7 و مايهدار 8 و مقدّمه و ساقه 9 . امير آواز داد سپاه سالار را و گفت به جايگاه خويش رو و هشيار باش و تا توانى جنگ مپيوند 10 كه ما امروز اين كار بخواهيم بخواهيمگزارد به نيروى ايزد ، عزّ ذكره . و حاجب بزرگ را فرمود كه تو بر ميسره رو و نيك انديشه دار و گوش بفرمان و حركت ما مىدار و چون ما تاختن كنيم بايد كه تو آهسته روى به ميمنهء مخالفان آرى و سپاه سالار روى به ميسرهء ايشان آرد و من نگاه مىكنم و از جناحها شما را مدد مىفرستم ، تا كار چون گردد 11 . گفت : فرمان بردارم ، و سپاه سالار براند و سباشى نيز براند . و ارتگين را بر ساقه فرمود 12 با سوارى پانصد سرايى قوىتر و سوارى پانصد هندو و گفت : هشيار باش تا بنه را خللى نيفتد ، و راه نيك نگاه دار تا اگر كسى بينى از لشكر ما كه از صف بازگردد ، بر جاى 13 ميان به دو نيم كرده آيد . گفت : چنين كنم ، و براند . امير چون ازين كارها فارغ شد ، پيل براند و لشكر از جاى برفت ، گفتى جهان مىبجنبد 14 و فلك خيره 15 شد از غريو مردمان و آواز كوسها و بوقها و طبلها . چون فرسنگى 16 رفته آمد 17 ، خصمان پيدا آمدند با لشكرى سخت قوى با ساز و آلت تمام ، و تعبيه كرده بودند بر رسم ملوك 18 . و بر همه رويها 19 جنگ سخت شد و من و مانند من تازيكان 20 خود نمىدانستيم كه در جهان كجاييم و چون مىرود . و نماز پيشين را 21 بادى خاست و گردى و خاكى كه كس مر كس را نتوانست ديد و نظام تعبيهها 22 بدان باد بگسست و من از پس پيلان و قلب جدا افتادم و كسانى از كهتران كه با من بودند از غلام و چاكر از ما دور ماندند و نيك بترسيدم كه نگاه كردم ، خويشتن را بر تلّى 23 ديگر ديدم ، يافتم بو الفتح بستى را پنج و 24 شش غلامش از